حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
در شــاهــراه آســمـان پـا مـیگـذارم این کـفـشهـا دیگر نـمیآیـد به کـارم اینجا عمود یک، عمود بیقراریست تا کـربـلا زخـم تـنـت را میشـمـارم آوردهام آه دل جــــامــــانـــده هـــا را سنگین شده از بغض و حسرت کولهبارم خرما تـعـارف میکـند لبـخـند شوقی از پـیـنـههای دستهـایش شرمـسارم آوارهتر از رودها، صحرا به صحرا خود را به امواج خروشان میسپارم آری ثـواب حج برای این قـدمهـاست در این صفا و مروه طی شد روزگارم در ازدحـام شوق، در خلـوتگـه انـس من هـم دلـم را با تو تـنهـا میگـذارم ذکر مصیبت میکند لبهای خشکـت با داغ آن لـبهـا هـمـیـشه سوگـوارم در کـربـلایت طاقـت مـانـدن نمـانـده از کـربـلایت پـای بـرگـشـتـن نـدارم من آمـدم، بیشک تو هم میآیی آخر ای مهربان! ای روشنیبخشِ مزارم! از راه بـرمیگـردم اما از تو هـرگز من خـانـهزاد اشکـم، اهـل این دیـارم |